- آسمان پایان گرفت
- خاک بارید
- شست لحظه های ابری آواره را
- من به ایمان میرسم
- که پس هرخنده ای باید گریست
- زندگی زندان نبود
- زندانی رویای من در باطنی آواره بود
- من به پایان میرسد
- چون غم هر بنده ای آزادگیست
- آسمان پایان گرفت
- زندگی آزاد شد در آن افق
- که نگاه خسته اش
- در پس کابوس کوه آرام خفت
- از نگاه کهنه ی مردم بپرس
- که کجا پنهان شدم
- چون که من گم میشوم
- در عبور مردمکهای تو همچون دیگران
- یک شباهت
- یک شبح از نام من
- یا چو ابری که نبارید و گذشت
- قصه ی سرگشتگی هایی که دنیا خواند و شب خوابش به چشمانت نشست
- خسته شد دست از نوشتن
- تو مرا هم پاک کن
- تا در این برگ سیاه
- نه به امید پیچد این یاس سپید
- نه به خوابت خیزد این مار پلید
- آسمان پایان گرفت
- طعم خاکها را چشید
- روز تیره بخت خود را در نقاب شب کشید
- بوفی بر شاخه ی صحر آرام نشست
- خم شد اقبال
- تا بسان شیشه ی عمر
- آیینه ای بیصدا
- رو به روی صورتکهایت شکست
- تو مرا گم میکنی
- تا خودی پیدا کنی
- من تو را گم میکنم
- چون به ایمان میرسم
- که پس هر خنده ای باید گریست
موضوع :
|
*| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 13:34 توسط
نادم |