تبليغاتX
آتشکده دل
آتشکده دل
پایان عشق

  • هوا سرد شده
  • مراقب برگهای دفتر شعرت باش
  • زرد و پژمرده و خشک نشند
  • ابتدای این آشفتگی ها
  • باید با نقطه ی پایان انتظارها رو تموم کنیم
  • هوا سرد شده
  • مراقب ریشه هایی که بهاراتو سبز میکنه باش
  • انتهای این سرگشتگی ها
  • موقع روییدنه
  • عشق پایان نداره
  • ولی باید برای سیاهی ها شمع ها بسوزن
  • تا ببینیم
  • بین این همه مجهول
  • همه هستن بجز ما
  • برای دیدن هم
  • آب شدیم
  • تموم شدیم
  • عشق
  • بی من و تو
  • تا ابد
  • میسوزه
  • مثل من
  • مثل تو
  • مثل هیچکس
  •  

 


موضوع :


| *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 17:26 توسط نادم |

 

فقط تو اینجا هستی که نبودت حس میشود

 

 

 


موضوع :


| *| نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 20:43 توسط نادم |

سكوت صدا كرد آرام چشم هايم را
از بيداري فقط لكه اي مانده بود
روشن ومات كه بازي ميكرد با خيسي چشم هايم
سياهي زاده ميشد و ميمرد
پر شدم از لاشه ها
پلكهايم سنگين شد
ساعت از ديوار افتاد
من شكستم
 
  زمين هنوز ميچرخد اما من خوابم برده
                  نديدم عاقبت لكه ي نور چه شد
 
                                

موضوع :


| *| نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 17:25 توسط نادم |

  • چشم هایم نقطه نقطه است
  • ته خطم کجاست ؟
  • آسمانم قطعه قطعه است
  • ته چشمم کجاست؟
  • راه میخیزد به چسمم
  • چشم میبندم نریزند نقطه ها
  • قطره ها مرده میزایند مرا
  • صورتم قربانی شکر بلاست
  • یک شب است
  • تازه خوابم برده است
  • بوی کافور میدهم
  • چشمهایم نقطه نقطه است
  • تیره میبیند مرا
  • چه غریب است بوی خاک
  • بعد هر قطره که میکوبد مرا بر صورتم
  • در ندارد خانه ام
  • پنجره را بسته دیوار
  • ترس ندارد ظلمتم ...

 


موضوع :


| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 و ساعت 9:48 توسط نادم |

  •  ( بي روزها عروسک  اين وجودي که در نور ادراک مثل يک خواب رعنا نشسته  روي پلک تماشا  واژه هاي تر و تازه مي پاشد )
  •  
  •  

 

سرد و متروك شده ام
چشم مبند
گر كه تاريك بسان شب بي مه شده ام
بانگ مزن
گر كه دزدانه در اين محفل بی ره شده ام
آمدم
آمدم زخم زبانت بزنم
تيغ عريان
بر عريان كلامت بزنم
تو هنوز سرخ و سپيد مي خندي ؟
مسخ و مست ديده به من مي بندي ؟
تو هنوز همچو تموز گرم ترين دلتنگي ؟؟
شب كشيد زلف تو را تا ته اين ظلمت راه
من رسيدم به كجا؟
كور دل و كور نگاه
حال چنين در ته آه
تن لرزان تو جون شعله ي مست

 مسخ و پتياره به چشم ميرقصد
گرميش سخت به سرماي تنم مي لغزد
باز كن آن جشم خمارت
كه خمارت شده ام
تشنه ي تشنه از آن نوش لبانت شده ام
تو هنوز آهوي رامي كه به هر مكر و فريب
ناگزير از دل خود
در خفاي دل من
ناگريز در چنگي
ساده گفتي : نه به چنگي كه هنوز دلتنگي !!
اي شب كور و تباه
گر رساندي به خدا جرم مرا
گو به نور مي پيچد
ديو ...
نه ديوانه در اين دام بلا
كه به ديوانه نمي گيرد كس
خرده  كين كردي جرا ؟
(نادم)

                                              

                                 


 


موضوع :


| *| نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388 و ساعت 3:41 توسط نادم |
گل از دامن خاک رسته

  • گل از دامن خار رسته  کجایی که در این دیر و کویر
  • حافظه ی شن و خاک
  • پاک پاک است
  • از آن عطر دل افسون
  • که به گیست هوس باد شدن را میداد
  • گل از دامن خار رسته کجایی که در این دشت و دمن
  • سینه ی سبز چمن
  • خون شدست 
  • سرخ از آن لعل لبت
  • که به لبها هوس لاله شدن را میداد
  • گل از دامن خار رسته کجایی که در ایر کوه و کمر
  • دل سنگ آب شدست
  • چشمه باز کرده به راهت
  • که قدم بست به هجر
  • تا دل  برکه ی  آه
  • که به ماهی هوس ماه شدن را میداد

 

 

 

 


موضوع :


| *| نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 21:10 توسط نادم |
اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست

 

 

              

* خدايا! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مكشان، اضطرابهاي بزرگ، غم هاي ارجمند، و حيرت هاي عظيم به روحم عطا كن. لذت ها را به بندگان حقيرت بخش و دردهاي عزيز بر جانم ريز.

* وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه می شود.

 دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست

اسراف محبت است

* دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند .

* اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است .

* اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری .

 

 


موضوع :


| *| نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 و ساعت 20:8 توسط نادم |
آسمان پایان گرفت

  • آسمان پایان گرفت
  • خاک بارید
  • شست لحظه های ابری آواره را
  • من به ایمان میرسم
  • که پس هرخنده ای باید گریست
  • زندگی زندان نبود
  • زندانی رویای من در باطنی آواره بود
  • من به پایان میرسد
  • چون غم هر بنده ای آزادگیست
  • آسمان پایان گرفت
  • زندگی آزاد شد در آن افق
  • که نگاه خسته اش
  • در پس کابوس کوه آرام خفت
  • از نگاه کهنه ی مردم بپرس
  • که کجا پنهان شدم
  • چون که من گم میشوم
  • در عبور مردمکهای تو همچون دیگران
  • یک شباهت
  • یک شبح از نام من
  • یا چو ابری که نبارید و گذشت
  • قصه ی سرگشتگی هایی که دنیا خواند و شب خوابش به چشمانت نشست
  • خسته شد دست از نوشتن
  • تو مرا هم پاک کن
  • تا در این برگ سیاه
  • نه به امید پیچد این یاس سپید
  • نه به خوابت خیزد این مار پلید
  • آسمان پایان گرفت
  • طعم خاکها را چشید
  • روز تیره بخت خود را در نقاب شب کشید
  • بوفی بر شاخه ی صحر  آرام نشست
  • خم شد اقبال
  • تا بسان شیشه ی عمر
  • آیینه ای بیصدا
  • رو به روی صورتکهایت شکست
  • تو مرا گم میکنی
  • تا خودی پیدا کنی
  • من تو را گم میکنم
  • چون به ایمان میرسم
  • که پس هر خنده ای باید گریست





موضوع :


| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 13:34 توسط نادم |
زنجیر بهانه ای باش تا نگویند گریخته ای

 

  • زنجیر   بهانه ای باش تا نگویند گریخته ای
  • باران  بهانه ای باش تا نگویند گریسته ای
  • فقط رد پای خیابان ها مانده بر پشتم
  • برای عبور زندگی
  •  یا برای عبور از زندگی
  • ردی به جا مانده از ثم بشر
  • ردی چون درد
  • دردی چون خلاء
  • خلائی چون حقیقت
  • حقیفتی که میفشرد قلبم را
  • میگدازد کلامم را
  • رد ی که در دور ترین دور ها گمم میکند
  • در گود ترین گورها
  • زنجیر  بهانه ای باش تا نگویند گریخته ای
  • باران بهانه ای باش تا نگویند گریسته ای
  •  
  • باز
  • برای تو نوشته ام
  • پاره کن ناخوانده  زنجیر کلامم را
  • پاره کن افسار قلبم را تا بی بهانه فرار کنم زیر بارش چشمهایم
  • زنجیر نبار
  • که به حبس نشستگان
  •  تشنه ی نورند
  •  

 


موضوع :


| *| نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 و ساعت 15:32 توسط نادم |

 

 


atashkadee

نادم

atashkadee

http://atashkadee.blogfa.com

آتشکده دل

آتشکده دل

آتشکده دل



به نام آنکه همه دوستش داریم

آتشکده دل